آخرین مطالب
0
امروز
احساس مرگ

مردن چه حسی دارد؛ احساس مرگ و خارج شدن از کالبد فیزیکی چگونه است؟

فرقی نمی‌کند که در زندگی خود چگونه انسانی باشیم؛ چرا که سرانجام احساس مرگ و خارج شدن از کالبد فیزیکی را تجربه خواهیم کرد. به راستی مردن چه حسی دارد؟

مرگ پدیده‌ای است که همه ما روزی آن را تجربه خواهیم کرد. گفته می‌شود که در هر ساعت نزدیک به 7 هزار انسان از دنیا می‌روند. با وجود اینکه مرگ یک رویداد اجتناب ناپذیر در زندگی ماست، هنوز از آن اطلاع چندانی نداریم. احساس مرگ چیست؟ تجربه نزدیک به مرگ چه حس و حالی را در فرد القا می‌کند؟ این‌ها از جمله سوالاتی هستند که میزان اطلاعات فعلی ما از مرگ را به چالش وامی‌دارند. در اینجا قصد داریم به سراغ کارشناسان این پدیده رفته و رویدادهای جسمی و ذهنی انسان در هنگام مرگ را زیر ذره‌بین قرار دهیم؛ تجربه‌ای که چندان هم ناخوشایند نیست!

چه اتفاقی برای بدن شما می‌افتد؟

احساس مرگ

احساس مرگ در افراد مختلف می‌تواند بسیار متفاوت باشد. بنابراین در ابتدا فرض می‌کنیم که فرد به حالت طبیعی مرده و روح او از بدن خارج می‌شود. نکته اساسی و قابل اهمیت این است که چیزی به نام «لحظه مرگ» وجود ندارد؛ چرا که مرگ یک فرآیند به شمار می‌رود که هنوز قسمت‌های بسیاری از آن به صورت ناشناخته باقی مانده است. با این حال مرگ را می‌توان در 2 مرحله تعریف کرد. تجربه نزدیک به مرگ یا «مرگ بالینی» یک تجربه شخصی است که احساساتی همچون خروج از بدن، احساس شناور بودن، سکوت مطلق، حس امنیت، دیدن تونل، دیدن نور و … را برای فرد در پی دارد. مرگ بالینی زمانی رخ می‌دهد که ضربان قلب و یا وضعیت تنفس یا گردش خون در بدنتان متوقف شود. در این حالت سلول‌های بدن شما بین 4 الی 6 دقیقه دوام می‌آورند تا در نهایت «مرگ بیولوژیکی» رخ دهد. در این زمان سلول‌های مغز شروع به مردن کرده و با ورود به مرحله دوم، احیای فرد غیرممکن می‌شود.

تا اینجای کار ما از معنا و مفهوم واقعی مرگ اطلاع حاصل کردیم. اما بهتر است خود را از همین حوزه دور نکنیم؛ به این دلیل که هنوز جزئیات دیگری از این موضوع نیاز به توضیح دارند. به گفته جیمز هالنبک (James Hallenbeck) به عنوان یک متخصص مراقبت تسکینی در دانشگاه استنفورد (Stanford University)، آخرین لحظات زندگی شما بر روی زمین «مرگ پیش رو» نام دارد. در این دوره شما به سرعت از خواسته‌های طبیعی خود دست کشیده و بسیاری از حواس خود را از دست می‌دهید. از جمله این علائم می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • عدم گرسنگی و تشنگی
  • از دست دادن توانایی تکلم
  • کاهش توانایی بینایی
  • ضعف شنیداری
  • عدم توانایی استفاده از حس لامسه

آیا تجربه احساس مرگ در تمامی افراد به شکلی یکسان نمایان می‌شود؟

از سایر عوارض جانبی می‌توان به مواردی همچون: ضعف تنفس، افسردگی، اضطراب، خستگی شدید، سردرگمی روانی (به علت کمبود اکسیژن)، یبوست یا بی‌اختیاری و تهوع اشاره کرد. در چنین حالتی، مغز شما فعالیت کمتری را برای نجات انجام می‌دهد. حتی پوست بدن در چنین حالت علائم مرگ را از خود نشان می‌دهد. این علائم شامل سردی قابل توجه و تغییر رنگ پوست به خاکستری مایل به سبز و حتی لکه‌دار شدن پوست است.

به زودی حتی سرفه کردن و یا غذا خوردن نیز برای فرد غیرممکن شده و هربار تنفس او منجر به تولید صدایی از گلو می‌شود. این در حالی است که پزشکان می‌گویند این صدا آسیب‌های فردی را در پی ندارد؛ هرچقدر هم که این صدا برای اطرافیان آزاردهنده باشد. با این وجود پزشکان به طور دقیق نمی‌توانند میزان درد تحمل شده توسط فرد رو به مرگ را تعیین کنند. بدیهی است که زنده زنده سوزانده شدن و یا مرگ بر اثر اصابت گلوله، راه‌های دردناکی هستند. اما وقتی صحبت از مرگ طبیعی فرد باشد، تعیین میزان درد و یا اجساس مرگ امری بسیار دشوار است. درد شما معمولا توسط متخصصین مراقبت‌های پزشکی مدیریت می‌شود و احتمالا در ساعات پایانی آگاهی خود را از دست می‌دهید، بدین جهت ممکن است احساس مرگ به هیچ وجه دردناک نباشد!

هنگامی که روح از کالبد جدا می‌شود، آخرین بقایای آگاهی موجود در مغز نیز از بین می‌روند. این بدان معناست که مغز شما دیگر نمی‌تواند بدن‌تان را تحت کنترل خود نگه دارد. از این جهت ممکن است کنترل ادرار و یا مدفوع خود را نیز از دست بدهید. با تمامی این تفاسیر همچنان افراد تصور می‌کنند که مرگ یک پدیده بسیار ترسناک و ناراحت کننده است، اما به نظر می‌رسد که مغز انسان با اجرای چند ترفند از شدت این درد می‌کاهد.

در ذهن شما چه اتفاقی می‌افتد؟

احساس مرگ

درست در زمانی که روح و جسم از هم جدا می‌شوند، مغز انسان بهترین عملکرد را برای جهش یافتن آگاهی به اجرا می‌گذارد. در آخرین لحظات بسیاری از مردم توانایی تجربه خروج از بدن را پیدا کرده‌اند. حتی گفته می‌شود در این لحظه، روح فرد همراه با خویشاوندان خود در مکانی آرام و زیبا قرار گرفته و احساس می‌کند ارتباط بیشتری را با جهان دارد. از این گذشته، بسیاری افراد از دیده شدن یک تونل و مشاهده روشنایی از انتهای آن سخن گفته‌اند که تماما به عنوان تجربه نزدیک به مرگ شناخته می‌شود.

یک مطالعه از دانشگاه کارولینای شمالی نشان می‌دهد که تجربه نزدیک به مرگ در افرادی که در بیمارستان بوده‌اند، بسیار مثبت‌تر از آن چیزی‌ست که ما تصور می‌کنیم. این نشان می‌دهد که رو به رو شدن با پدیده مرگ در زمان واقعی، می‌تواند احساس مرگ را به شکلی مثبت در فرد القا کند.

مطالعه‌ای دیگر که در یک مرکز بهداشتی نیویورک انجام گرفت نشان داد افرادی که در حال مرگ هستند فعالیت روانی بیشتری نسبت به افراد در حالت طبیعی دارند. 88 درصد از شرکت‌کنندگان در این تحقیق ادعا کردند که رویاها و یا صحنه‌هایی را دیده‌اند که از رویاهای معمولی به واقعیت نزدیک‌تر بوده و سپس به حالت بیداری منتهی می‌شده است. بسیاری از این رویاها شامل سفر کردن با یکی از آشنایان فرد است که پیش‌تر از دنیا رفته بود. برخی دیگر از افراد حاضر در این تحقیق می‌گفتند که آن‌ها برای سفر به یک مکانی رویایی آماده می‌شده و برخی دیگر صحنه‌هایی از زندگی گذشته خود را بازبینی می‌کردند. برای بسیاری از این افراد، مشاهده این رویاها منجر به کاهش ترس و اضطراب آنان از مرگ شده است.

هنگامی که فرآیند مرگ بالینی شروع می‌شود، مغز در یک حالت خاص گرفته و موجب ازدیاد فعالیت‌های عصبی می‌شود. در پی این رویداد عصب‌های شیمیایی و میزان تحریک آن به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته و این همان مرحله‌ای است که افراد نور سفید و روشن را تجربه می‌کنند. یک مطالعه جدید که در مجله مطالعات نزدیک به مرگ هم منتشر شده نشان می‌دهد کسانی که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند در بسیاری از موارد نشانه‌های مشابهی را دیده‌اند. البته هر شخص با توجه به اعتقادات و باورهای مذهبی خود، برداشت‌های منحصر به فرد خود را از چنین تجربه‌ای دارد. در مقابل مطالعه دیگری نیز منتشر شده که می‌گوید هریک از این تجربیات دارای ترتیب‌بندی متفاوتی در افراد گوناگون هستند. بنابراین افراد مختلف در حین احساس مرگ موارد زیر را بدون توالی خاصی تجربه می‌کنند:

  • فرد در حالت روحی با آگاهی بسیار بالا و هوشیاری قابل توجه قرار می‌گیرد. چنین حالتی ممکن است در حالت خواب و یا بیداری رخ دهد.
  • تجربه خارج شدن روح از بدن در زمان احساس مرگ به گونه‌ای است که فرد به صورت شناور در هوا قرار گرفته و قادر است بدن مرده خود را نیز مشاهده کند. دانشمندان بر این باورند که این پدیده به قسمتی از مغز با نام پیوندگاه گیجگاهی آهیانه (TPJ) ارتباط دارد و به علت کمبود اکسیژن رخ می‌دهد. 
  • زندگی گذشته فرد در مقابل چشمان او به نمایش در می‌آید. بسیاری از مردم لحظات خاصی از زندگی خود را در مقابل دیدگان خود یافته‌اند.
  • پیوستن به عزیزان از دست رفته یکی دیگر از مواردی است که افراد در حین احساس مرگ تجربه می‌کنند. برخی مواقع افراد حتی با افرادی ملاقات می‌کنند که تاکنون آنان را در طول عمر خود ندیده‌اند! در برخی دیگر از موارد، ملاقات از مکانی ناشناخته و حضور موجودات با عنصر وجودی «نور» نیز گزارش شده است. گفته می‌شود که علل تمامی این رویداد، فقدان اکسیژن در مغز است که برای فرد توهماتی را ایجاد می‌کند.
  • تجربه حسی عمیق از صلح و آرامش شیرین که به عقیده دانشمندان به علت ترشح بسیار اندروفین هستند.
  • مشاهده یک نور سفید و روشن در انتهای تونل یکی دیگر از تجربیات افراد در حین تجربه مرگ بالینی است. در این رویداد، سیستم بینایی فرد تحت تاثیر رویدادهای مغز قرار گرفته و از کربن دی اکسید پر می‌شود. چنین اتفاقاتی باعث می‌شود که چشمان فرد نسبت به نور حساسیت بیشتری پیدا کند.

افراد ممکن است در حین مرگ تمامی این موارد و یا تنها برخی از آنان را تجربه کنند. از طرفی هیچ توالی خاصی برای تجربه این موارد وجود ندارد. بر اساس اظهارات افرادی که بعد از این تجربیات جان سالم به در برده‌اند، مرگ احساس بسیار خوشایندی دارد و به نظر می‌رسد این علائم به منظور استقبال از او رخ می‌دهند. احتمالا دنیای پس از مرگ تا همیشه برای انسان ناشناخته باقی بماند، اما چیزی که اهمیت دارد این است که شما بدانید احساس مرگ تا هر اندازه هم که دردناک باشد، مغز انسان آن را به تجربه‌ای خوشایند تبدیل خواهد کرد.

۳۱ دیدگاه

  1. اونایی که میگن مرگ حقه دانشمندان دارن جاودانگیو میسازن حقتون ظایع نشه

    مرگ خوب نیست کاش نه کسی به دنیا بیاد نه کسی بمیره

    (0)
  2. بهتره برای درکه موضوع تجربیات نزدیک به مرگ را مطالعه کنید.به نظرم مفیده.این مقاله گذری درین باب گفته است.خداوند بخاطر حکمت عظیمش خیلی از مسایل را مخفی داشته است اما همه چیزها در پیرامون ما نشانه خلقت و حاکی از عظمت و توانایش میباشد.مثلا اگه از عدد طلایی و رابطه هندسی و ریاضی آن در خلقت مطلع باشید میتونید به من بگید کی کعبه را دقیقا در نقطه ای از زمین قرار داده که دقیقا از عدد طلایی پیروی میکند.یا پیامبران را در سرزمینی قرار داده که از نظر ژئوپلتیکی مکان منحصر به فردی است.یا مثلا اتفاقاتی که در زندگی روزمره همگی هست که خیلی ها به راحتی ازش میگذرند.مثل فرزندی که به پدر و مارش ظلم میکنه و عاقبت سزای ظلم خود را در زندگیش میده و هزاران هزار موضوع دیگه.خداوند عادله مهربان نسبت به تکامل و ظرفیت ما و اون چیزهایی که باید یاد بگیرم تا به کمال برسیم مارا در موقیت ها و شرایط مختلف و گوناگون قرار میده و این موضوع اگر تدبر لازم صورت بگیرد با عدالت او ناسازگار نیست.انسان برای زندگی ابدی آفریده شد و برای کمال مسیر بزرگی را باید طی کند.موفق باشید

    (2)
  3. روح انرژیه و اونایی که میگن زندگی بعد مرگ نیست بگم که انرژی هیچ وقت از بین نمیره

    (0)
  4. من نمیدونم بعدش چه اتفاقی میفته با اینحال اطمینان دارم زندگی پس از مرگ در طبیعت ساده ترین کار ممکنه.اون دوستی که میگه مرگ انسان مثل مرگ جلبکه و همه چی تمام میشه بهتره بدونه در ساختار کیهانی همه موجودات زنده از جنس انرژی هستند و انرژی هیچگاه از بین نمیره و تا ابد باقی میمونه.مساله بعدی ساختار مغز ماست که مثل اینترنت به کیهان متصله و بعدها خواهیم فهمید که داشتن همین مغز تصادفی نیست و چه قابلیتهایی داره.یه چیزدیگه هم بگم به اون دسته از عزیزانی که فکر میکنن همه چی علمیه و این حرفا خرافاته و بشر پیشرفت کرده که بدونن بشر هیچ چیزو اختراع نکرده بلکه اون چیزی که بوده رو فهمیده که هست ومثل کودک داره تازه یاد میگیره ازش استفاده کنه مثل الکتریسیته.مغناطیس انواع امواج رادیویی و…

    (5)
  5. من همیشه سعی داشتم و دارم اطلاعات علمیمو بیشتر کنم همین موضوع قبلا باعث شد که واسه یه مدتی به اینکه دنیای دیگه ای وجود داره به اینکه حرف پیامبران و ائمه راسته و یا اصلا خدایی وجود داره شک کنم ولی بعدش به این فکر کردم که اتفاقایی واسه من افتاده (که شاید بارها واسه شمام افتاده باشه) که هیچ دلیل علمی و منطقی نداره اینکه مثلا یه لحظه ای رو توی خواب ببینی و همون واست اتفاق بیفته و چون چنین چیزی هست پس یعنی چیزهایی فراتر از تصور و علم ما هم وجود داره یا مثلا وقتی میخوای ساختار بدن خودتو بشناسی متوجه میشی که خیلی چیزها هستن که غیر ممکن به نظر میرسن ولی در واقع حقیقت محضن مثلا اینکه توی برخی منابع علمی ذکر شده که طول رگ های بدن یه انسان بالغ بیش از 96 هزار کیلومتر هستش (که البته توی منابع مختلف ممکنه بیشتر یا کمتر ذکر شده باشه) حالا تصور کنین چطور همچین چیزی در این حجم کم از بدن ما جا شده و و و خیلی چیزهای دیگه. نظم و ترتیبی که نه تنها در ساختار بدن ما بلکه در ساختار کائنات وجود داره ثابت میکنه که خدا وجود داره بنابراین چون خدایی هست، دنیای دیگه ای هم هست.

    فقط از شمایی که اینو خوندین میخوام که دین و علم رو جدا از هم ندونین و سعی کنین با علم به حقیقتی که در دینتون بیان شده پی ببرین و فرقی نمیکنه که دین شما چی هست اینو بدونین که دین یکتا پرستی کامله با تشکر از آقای صابری عزیز بابت پستی که گذاشتن🌹

    (7)
  6. از یه بابایی شنیدم قرآن گفته مردن مثل خوابه
    میگف همون جور که شبا از شدت خستگی خوابمون میبره
    هیچی نمیفهمیم تا پا میشیم.
    مثل خواب بیهوش میشیم ، چشمو که وا میکنیم میبینیم قیامته
    بعضیا از لحظه خواب مرگ تا بیدار شدن ، خواب برزخ دیدن ، بعضیام میگن هیچی ندیدیم
    فقط جالبش اون جاشه که همه میگن یا یه روز از خواب مرگمون تا بیداری ، خوابیدیم یا یه نصفه روز
    اونم بخاطر اینه چون پا میشن میبینن روزه
    اگه شب مردن میگن خب یه روز گذشته ، اگه صبح مردن میگن هنوز شب نشده ، پس احتمالاً یه نصف روز طول کشید.

    پسر یک درصد احتمال بده این داستانا راست باشه ، چه حالی میشه سعید اون روز . خخخ

    بی خیالش بابا
    همه میمیریم ،
    تجربه میکنیم. که چی میشه ، یبار‌و یکجورم بیشتر تجربه نمیکنیم.
    فقط امیدوارم قبرا وای فای داشته باشه تجربیاتمونو به اشتراک بگذاریم

    (5)
  7. علی رزا چی میگی؟ یدفه بگو خدا نیست پیغمبر نیست امام زمان دروغ است!!!! دینو اعتغاد مردم کجا رفته،به خودتون رحم کنین

    (-4)
  8. امیدوارم برای هیچ کس اتفاق نیفته خیلی بده

    (-4)
  9. بعد از مردن، چیزی به اسم روح از بدن خارج نمیشه! اینا همش جوکی بیش نیست. مردن آدم یعنی پایان همه چیز. هیچ چیز بعدی ای وجود نداره. مردن انسان با مردن یه جلبک، یه حشره یا یه حیوان هیچ فرقی نداره. تنها فرق انسان با موجودات دیگه، داشتن قوه تفکر هست. تفکری که باعث ایجاد احساسات در انسان میشه. متاسفانه این واقعیت برای آدم ها بسیار تلخ و ناامید کنندست. دانستن این واقعیت باعث ایجاد ناامیدی و هرج و مرج در جامعه میشه. از این رو مزخرفاتی همچون روح، زندگی پس از مرگ، پاداش و جزا و خزعبلات دیگر توسط انسان ها ساخته شد و هر نسل به نسل دیگر القا میشه. چیزهایی مثل دیدن روح، برزخ، نور سفید و غیره توسط تلقین ها و ذهن انسان ها ساخته میشه. این نظر من در این مورد حاصل سال ها مطالعه و تحقیق هست. البته منکر وجود خدا نمیشم.

    (-15)
    • دوس من برات میطلبم ، ای موضوع را تجربه کنی ! بی درنگ نقص کردی ، ای نشان آموزه ای است که بنظر بار منطقی برای شما داشته ، اما عزیزم ، خردمندی پیشه بگیر .. حداقل ۱۰% احتمال وجود روح را بده ! یا حداقل ۵% در نظد داشته باش شاید باور فعلی ات ، حقیت نباشه !
      ممکنه یه زمانی با حقیت آشنا بشی !
      در ابتدا میگفتی در حال حاضر نظر من اینه ! ممکنخ بعدها تغییر کنه

      (2)
    • منم باهات موافقم
      بعد مردن چیزی بنام روح از بدن خارج نمیشه
      اصن ما همین بدنی که هستیم ، هستیم
      فقط تو کف اونجاشم که همونجور که طی یه سری اتفاقات نوع بشر بوجود اومد
      شانس بزنه دوباره بعد مردنمون ، توی یه روزگار دیگه ای بوجود بیایم
      بنظرت چیزی یادمون میاد؟؟؟

      (-2)
    • گرچه خزعبلات تو آمیزه ای از جهل، عقده و بدسگالی بوده، ارزش پاسخ ندارد؛ ولی برای روشنگری بیشتر مجبورم چند سؤال بپرسم.
      *ادّعاکردی: “بعد از مردن، چیزی به اسم روح از بدن خارج نمیشه”
      س1- پس چی میشه؟
      متأسفانه جوابِ “مردن یعنی پایان همه چیز” جوابی دوری و باطل است؛ یعنی شرح اسم با خودش؛ یعنی بازی با کلمات! یعنی خود را با این جوک مضحکه کردن؛ چون هر ابلهی هم میداند: مرگ = پایان زندگی.
      سؤال از چیستیِ مرگ، درخواستِ شرح فرآیندِ وقوع آنست، نه درخواستِ معناکردنِ واژه مرگ.
      تویی که هنوز منظور سؤال از چیستیِ مرگ را نفهمیدی، و البته هنوز نمیدانی خود مرگ چیست؛ حق نداری [با گستاخی جاهلانه] به بعدش پریده، ادّعا کنی: “هیچ چیز بعدی ای وجود نداره”
      *گفتی: “تنها فرق انسان با موجودات دیگه، داشتن قوه تفکر هست”
      س2- این قوه را کی به انسان داده؟
      اگر بگویی: انسان، قوه تفکر را از کسی نگرفته بلکه همیشه آنرا داشته است! یعنی: خودش به خودش داده!
      اوّلاً: جوابت، دوری و باطل است؛ چون دادن، مستلزم داشتن است و گرفتن، مستلزم نداشتن!
      ثانیاً: قوه تفکر در انسانها متفاوت است [مثل من و تو] و شدّت و ضعف دارد [مثل تو و رفیقت] اگر انسان، قوه تفکر را از خودش داشت، پس تفاوتهای فردی ناشی از چیست؟ آیا میگویی: هرکس به میل خود، میزان بهرمندیش را از قوه تفکر، معیّن کرده؟ یعنی یکی مثل تو، خودش میخواسته کم-بهره باشد؟!
      ثالثاً: چرا موجودات دیگه نتوانسته/نخواسته اند، قوه تفکر داشته باشند؟
      *گفتی: “دانستن این واقعیت باعث ایجاد ناامیدی و هرج و مرج در جامعه میشه”
      س3- پس چرا فاشش کردی؟ مگر هرج و مرج طلبی؟ آیا میگویی: قبل از تو هیچکس چنین ادّعایی نکرده؟
      نگران نباش، دنیا از امثال خزعبلات تو پُر است! واقعیت اینست که بخردان را وزوز مگسی بیش نیست.
      *ادّعاکردی: “نظر من در این مورد حاصل سال ها مطالعه و تحقیق هست”
      س4- میشه محض روشنگری بگی: در چه رشته، مقطع و دانشگاهی درس خوندی؟ و چکیده پایان-نامه ات را بگذاری؟
      *گفتی: “منکر وجود خدا نمیشم”
      ج: البته که اینرا از روی ترس و نفاق میگویی؛ چون باور به وجود خدای متعال، مستلزم نتایجی “همچون روح، زندگی پس از مرگ، پاداش و جزا”ست که متأسفانه آنها را مزخرفات و خزعبلات دانسته ای [که برازنده افکار مشوّش و پلید توست]

      (-7)
      • همانگونه که زندگی درون رحم مادران را میبینیم ! که چگونه کودکان در این دنیا وارد می شوند ! در حقیقت به دنیای زمین وارد می شوند ! همان که ما خودمان نیز از رحم آمدیم و خاطرات درون رحم ره به یاد نداریم ! یقینا ، زندگی پس از مرگ حقیقتی همانند حقیقت تولد کودک از رحم مادر خواهد داشت !
        یقینا ! همه موجودات روی کره زمین ، بخاطر عشق آمدن ! و من نیز عشقم ! عشق میبینم ( زیبایی های زمین یا تمام چیزهایی که شاهدش هستم ) ، عشق می خورم و میچشم ( خوراک ) ، عشق لمس میکنم ، عشق می بویم و عشق می شنوم ..
        و از همه مهم تر عشق از درون حس میکنم ، شهود الهی که رهنمودم است .. با تمام این تفاصیر .. من عشقم ! به لطف عشق آمدم ، به عشق تولد دوباره ، خواهم رفت تا .. مادر ؟ همدم ؟ عشق ؟ را ببینم !
        همانند زمانی که در رحم مادر بودم ! در درون مادرانمان ، عشق می کردیم ! خوراک و جای خواب و همه چیز فراهم بود ! می خوردیم و میخوابیدیم ، اما به عشق انتظار تولد ما ، توسط مادرانمون ، به عشق او ، عشق به زمین آمدن در درونمان ایجاد شد .

        شاید حقیقت مرگ ! به عشق مادر پس از مرگ زمینی باشد ؟ همانند تولد در زمین ، در بعد دیگر ، متولد بشویم ؟
        شاید زندگی درحال به تکامل رساندن ما باشد ؟ شاید حقیقت زندگی فراتر از چیزی که میفهمیم باشد ؟
        شاید بعد مرگ فراتر از چیزی که میبینیم را ببینیم یا باشیم ؟ مانند زمانی که درون رحم بودیم ؟ درون رحم چه میدیدم ؟ هم اکنون میشود تصور کرد که درون رحم مادرانمان چه میدیدم ! پس بعد مرگ هم حتما زندگی فعلی برایمان مایه خنده خواهد بود !

        بهترین حالتی که می شود ، نتیجه گرفت ! برای کامل شدن ، روح و وجودمان کوشا باشیم ! درس زندگی را خو بیاموزیم ، افکارمان را پرورش دهیم ، تا در تولد بعدی ، کودکی کامل بدنیای بعد ، وارد شویم !

        همینطور در نظر بگیرید ، شاید ما همه اسپرم در این جهان باشیم ؟ که برای رسیدن به تخمک و نطفه بستن ! درحال کوشش هستیم ؟
        در جریان هستید که ملیونها ملیون اسپرم برای رسیدن به تخمک ، به سمت تخمک حرکت می کنند ، تنها یک اسپرم اجازه ورود دارد !
        و آن اسپرم با تخمک نطفه میبندد !
        این نیز زندگی قبل از رحم مادر ! ..
        زندگی یعدنی عشق ، عشق به خود و خلق ! زندگی یعنی ما !
        ممنونم که بهترین درک از صحبتها برداشته اید

        (2)
        • کاملا منطقی و زیبا گفتید چیزی که من هم بش رسیدم همینه که مغز آدم هر چقدر هم که پیشرفت کنه توان درک دنیای بعد از مرگ رو نداره پس بهتره که در این دنیا آدم خوبی باشیم و لذت ببریم حالا دنیای بعدی وجود داشت یا نداشت مهم نیست

          (0)
      • از قدیم گفتن، بحث کردن با تو دسته از آدم‌ها خیلی سخته. بحث کردن با آدم‌های باهوش سخته، اما بحث کردن با آدمایی که قصد تغییر ندارن غیر ممکنه و ابلهانه ست! احتمالا منی که دارم پاسخی به این حرف‌ها می‌دهم در نوع خودم ابلهی هستم، اما بدم میاد کسانی سر از وادی فضای مجازی در میارن و سر و ته قضیه چهارتا کتاب هم نخوندن، اما دست هرچی روشن فکر رو از پشت بستن. داری در رابطه با خلقتی حرف می‌زنی که من به عنوان یک انسان هیچ حق انتخابی توش نداشتم؛ خداوند مهربان حتی موقع به دنیا اومدنم ازم سوال نپرسید که آیا می‌خوای در آینده تو این سگ دونی زندگی کنی؟ می‌خوای تا آخر عمرت کلفت ملت باشی؟ این خدایی که در خلقت از هیچ مشاوره می‌گیره، منطق حکم می‌کنه که آقا جهان با عدالت ساخته نشده. اگر شده بود، ما هم حق انتخابی بین زندگی‌هامون داشتیم که نداریم. آفریده شدیم بی‌آن که کسی از ما بپرسد می‌خواهی آفریده شوی! در آن سوی ماجرا زندگی یک تورنومنت نفس گیر از بایدها و نبایدهاست. بایدها و نبایدهایی که مصداق یک برده باید به آن پاسخ دهیم و اگر ندهیم، گناهکاریم و حکم ما سوختن در آتش جهنم است. چه عدالت سخاوتمندانه‌ای! پس از مرگ هم همین است. همان خداوند مهربان بی‌آن که از شما چیزی بپرسد جانتان را می‌گیرد و به وادی نیستی می‌پیوندید. بهشت و جهنم، برزخ و دوزخ، هفت بهشت و شیطان و امثالهم بیشتر شبیه به داستان‌های کودکی‌مان‌ هستند. مرد می‌میرد، اما نیازهای جنسی‌اش تا ابد باقی می‌ماند؛ چرا که آن دنیا حوری‌های بهشتی انتظارتان را می‌کشند! زن می‌میرد و تا ابد برده جنسی باقی می‌ماند؛ چرا که آن دنیا هم او را به چشم وسیله‌ای برای باروری می‌بینند. اصلا خودمانیم؟! بهشت چه وضعیتی است که در آن هرچه می‌خواهید مصداق غول چراغ جادو در مقابلتان قرار می‌دهند؟ تا ابد رسیدن به آرزوها خودش رنج آور است! اینکه صبح بیدار شوید و ببینید که هیچ هدفی انتظارتان را نمی‌کشد؛ هر چه بخواهید حاضر و آماده می‌یابید. مثل این می‌ماند که در بازی GTA (اگر اسمش را شنیده باشید!) رمز بینهایت بزنید و هرچه از دنیای بازی بخواهید در اختیارتان قرار بگیرد. نتیجه‌اش چه می‌شود؟ بازی پس از مدتی خسته کننده و کسالت آور خواهد شد. وضعیت جهنم هم فرقی ندارد؛ گناهکار تا ابد می‌سوزد، درحالی که خدایش هیچ حق انتخابی به او نداده بود. خدایش گناهان جد او را (آدم و حوا) به گردن او انداخت و گفت برو در زمین و تا ابد در این تورنومنت بایدها و نبایدها جان بده. همانطور که این منطق می‌گوید، اگر پدری کسی را به قتل رساند، گناه پدر را باید از چشم فرزند دید! خداوند گناه آدم و حوا را به گردن فرزندانش انداخت و گفت تا ابد رانده شدید. زندگی تعریفی از همین حالاست. در همین حالا عده‌ای نزول را «بانکداری اسلامی» نامیده‌اند. در همین حالا گناه کودک کار بودن بیشتر از پولشویی شده است. در همین حالا جنایت را با یک بسم الله شروع می‌کنند. و می‌رسیم به سوال اصلی‌مان؛ پس از مرگ چی چیزی انتظارمان را می‌کشد؟

        (-1)
        • دوست من ، تمام افکار و باورهایی که از کودکی یاد گرفتی ، یه برسی دقیق انجام بده ، مسئله افکار شما ، فقط باور ، شنیده های منفی دیگرانه ، با قطعیت عرض میکنم ، تمام گفته های شما آموزه مطالعه یا شنیده های شما از اطرافیان است !
          شما تمام این موارد را در عمق وجودتون باور کردید ، و این باور شما باعث میشه ! اگر ثروت بزرگی سمت شما جذب هم بشه که با همچین باوری غیر ممکنه! به راحتی دفع بشه ! و از شما دور بشه ..
          در انتها درباره این حرفها که فرمودید میگم ! خدای تولد من یا شما ، در ابتدا خودمان هستیم ! که برای دیده شدنمان ، در جسم بدن به خواسته پدر و مادرمان ، نطفه و متولد شدیم ! ( کلی گفتم ، شما خودت فکر کنی متوجه میشی ، که به عشق خودت اینگونه هستی ! ) آمدی تا اینگونه همانند بازی gta ، بازی زندگی رو ادامه بدی .. بیشتر توضیح میدم .
          این دنیا همانند بازی gta است ، اما به نحوه خیلی بزرگتر و بهتر و البته قدرتمند تر ! چگونه ؟ تو gta هر زمینی را که شاهدش باشیم و در آنجا قدم بذاریم ! وجود پیدا میکنه ! یه مطلب عرفانی ! ( تا زمانی چیزی برای شما وجود پیدا میکنه که شاهدش باشید ! ) اگر میخواهی به خواسته هات برسی و خدا را حس کنی .. از تجربه و شاهد بودن ، بی باک باش .. در مورد ثروت صحبت میکنی ؟ میخواهی پولدار باشی ؟ ذهنیت فقیر نداشته باش ! خساست نکن ! پول نداری ؟ بخواه که داشته باشی .. مثلا دلت گوشی میخواد ؟ بهترین را که ذهنت انتخاب میکنه را بردار ! اگه پولش نداری . نا امید نباش .. به خودت زمان بده .. گران ترین گوشی ۳ میلیونه ! ۶ ماه کار کن ، برا خودت یقینا زودتر میخری ! اما عزیرم … همین بلند پروازی و رسیدن به خواسته ات .. ذهنت قوی تر میکنه و تو به خواسته های بزرگترت زودتر و بهتر میرسی .. قدرت خودت ، وجودت ، ایمان و باورت را تقویت کن ! خدا وجود داره ، خدا درون خودت هست .. عشق خودت هست که بدون اراده نفس میکشی ! بخاطر قدرت انتخاب ، منفی را انتخاب نکن ! ( عزیزم . ساختن یک خونه شاید در سریعترین زمان ، ۲ هفته زمان میبرد . اما تخریب همان خانه ، با دینامیت و برنامه ریزی های تخریب ! نهایتا ۱ روز ! ) با این تفصیر ، خراب و ویران کرن آسان تر از ساختن و آباد کردنه !
          – عزیز من ، تو کوشا هستی ، تلاش میکنی ، در وجودت تو عشق به زندگی هست ، که باعث میشه ، اشتیاق و پیروزی در تو زنده باشد .. تو باید از قدرت انتخابت ، که آگاهانه میتونی شاهدش باشی .. گزینه مثبت افکار و رفتار و کلامت را برگزینی ..
          تو آزادی ، این حق انتاخبی است که در اختیارت است ..
          در مورد اون افرادی که در خانواده و موقعیت زندگی ثروتمند متولد شدن ! به خواست خودشان ، به دلیل مخفی پشت پرده جهان ! به حس نیاز پدر و مادرشان در موقعیت فعلی بدنیا آمدن . بنده نیز همینطور ، شما هم همینطور .. دلیل زندگی ات را در اندیشه های مخفی خودت پیدا کن ! بجای کاوش در زندگی دیگران که منشاء گرفته از مطالعه و شنیده های نادرسته ! تلاش کن و خودت را پیدا کن ! خودت و ارزشت دربرابر خواسته ای که انتخاب میکنی نمایان است !
          در مورد رمز بی نهایت gta که فرمودی ! کسی که رمز بی نهایت پول و جان را برای نقش اصلی بازی gta زده تو هستی ، چرا تو بازی کننده بازی هستی ، اما نقش اصلی فقط فرمان تو را با برنامه های قبلی که بهش داده شده جلو میبرد ..
          طبق همین استدلال زندگی فعلی تو اینگونه است !
          در بازی زندگی : طرح ورودت به زمین همین گونه است که هستی ! ( دقیقا مثل gta ) ، اما تو از نوزادی بدون هیچ ادراکی تا ۱۵ یا ۱۶ سالگی که غده هیپوفیز ، غده فهم و درک ، یا بلوغ فکر رشد کند بزرگ شدی ! بر اساس طرح زندگی ، آموزه هایی دیدی ! چرا که این طرح برایت ساخته شده بود ! ممکنه این طرح بر اساس افکار اطرافیان ، پدر و مادر ، یا قبل این زندگی باشد .
          خوب برگردیم به بازی .. در این بازی در سن ۱۵ سالگی به بعد تو قدرت فکر و انتخاب داری ، چرا که میتونی فکر کنی ، استدلال بیاری و با منطق خودت پیش بری .. تصور کن ! دقیق تصور کن ! این دنیا نیز همانند دنیای درون بازی gta که از بیرون تو آن را میبینی و نقش اصلی را هدایت میکنی تا به هدف اصلی برسد ! در بین را برایش خونه میخری ، ماشین میخری ، یا حتی دعوا راه می اندازی .. و افرادی را میکشی ! تصادف میکنی و خیلی اتفاق های دیگه ! اما تو افرادی که باید ببینی و مراحلی که باید بری هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد ! یکم فکر کن ! تو هدایت ککنده بازی gta هستی .. نقش اصلی این بازی ، برنامه کامپیوتری است ، و قدرتی در برابر انتخاب ندارد ! چیزی است که از قبل توسط انسان نوشته شده ایت ..
          اما بازی زندگی یکم متفاوت است ! تو با طرح زندگی قبل تولدت وارد شدی ، اما از طرحت هیچی نمیدونی ! یکی هست که که خیلی برتر از چیزی که فکر کنی هست که تو زندگی بارها متوجه اش خواهی شد ، فقط باید تمرکز کنی .. که در حال هدایتت هست ( همانند بازی gta اما تو بازی زندگی تو نقش اصلی هستی و خدای تو درحال بازی کردن هست ! ) ، اما اینجا فراتر از gta است ، تو قدرت انتخاب داری ، میتونی با تخیلت طرح هایی برای آینده برای هدایت ککنده یا همان خدای خودت بفرستی ، و ازی بخواهی تا برایت آن را در آینده کد نویسی و طراحی کند ! اگر با واژه ذهن خود آگاه آشنا باشی .. می دونی که ذهن خو آگاه یعنی آگاهی در زمان حال از خاطرات گذشته دارد ، آنها را مرور میکند ، اگر فردی مثبت باشی ، از آن درس و تجربه های عالی برون میکشی و خودت را بهتر و عالی تر میکنی ، اما اگر منفی باشی ، کینه ، تنفر تو تخیلت می سازی .. خیال و تصویر های ذهنیت در زمان حال ، طرح هایی است که تو برای خدای خودت میفرستی .. چون تو قدرت انتخاب داری ، خدای تو هم خیلی خوبه ، هرچی بخواهی برایت طراحی میکنه ! اما عزیزم دقت کن ، طوری زندگی کن که طرح اصلی زندگیت به بهترین شکل انجام بشه .. یا طرح زندگیت را بگونه ای با طرح های عالی خودت باز سازی کن که طرح زندگی تو برای خیلی های دیگه مفید و عالی به عمل بیان !
          این بازی زندگیه ! تو تو تخیلت در زمان حال ، آینده را می سازی .. و زمان حال تجربه هایی کسب میکنی ..
          اما ذهن ناخودآگاه که که درباره اش یقینا اطلاع داری ! این ذهن فقط در زمان حال است ، از تجربه های گذشته ، زمان حالت را می سازد ..
          عزیزم اگر تجربه های عالی و خوب نداری ، هم اکنون شروع به نوشتن کن ، باورهایی که در تو شکل گرفته را بنویس ، اگر رضایت نداری ، از وجود خودت بخاطر طرح نادرستی که باور کردی ، عذرخواهی کن ، سپس طرح عالی که میخوای بنویس .. و برای تجربه کردن آن آماده باش .. تا تجربه های عالیت در زمان حال که ذهن خودآگاهت است ، به مرور زمان بصورت عادت بشود ، زمانی عدت میشه که ناخودآگاه باور کند ! اون زمان طرح تو برای خدا ارسال شده ، و هدایت کننده زندگی که بازی تو را انجام میدهد ! درکنار اینکه به شدت لذت میبرد ، ( همانند تو که از داشتن خونه و ماشین بازی کن gta لذت میبری ) خدا نیز از رساندن تو به خواسته هایت لذت میبرد ..
          فقط باید تو بخواهی تا او برایت بسازد .. او طراح زندگیت است ، با کلی کد و برنامه های حرفه ای .. و این هم بدان که خدای تو یک فرشته است ! که با فرشته های دیگه ( همان خدا های دیگر انسان ها ) در ارتباط است .. و هر شخص را در زندی تو وارد میکند یا تو را در زندگی اشخاص دیگر وارد میکند ..
          عزیزم . هم اکنون که این مطلب را میخوانی ، خدای تو خواسته که این مطلب را بخوانی ، چرا که بنده خیلی کم پیش میاد اینگونه طولانی در مورد مسائل عرفانی نظر ثبت کنم ..

          برات موفقیت و پیروزی میطلبم ! ایمان دارم هر شخصی این نظر را بخواند ، فرشته عشق وجودم ، عشق را در وجودش زنده میکند !
          به درود

          (0)
          • از پاسخی به این بلندی، انتظار ذره‌ای تغییر نداشتم. دید فردی مثل شما که از حقیقت دم می‌زنه، هیچ‌گاه نباید از بالا به پایین باشه. جوری که انگار با کسی صحبت می‌کنید که چیزی نمی‌فهمه و فقط حقانیت به گردن تفکر شماست؛ از این طرز دیدگاه همیشه حرف شما صادقه و حرف طرف مقابل شما باطل. چنان چه پیشتر هم گفتم، چنین بحث‌هایی هیچ‌گاه به نتیجه نمی‌رسند؛ چرا که یک طرف بحث قصد تغییر نداره. یا پاسخ حرف‌ها رو نمیده یا نشنیده می‌گیریه و سعی می‌کنه کج بگیره! هدف از این نوع بحث کردن هم از طرف شخصی مثل شما گفتن حقیقت نیست (برداشت خودم)، ثابت کردن دیدگاهتونه. نمی‌دونم در کجای حرف‌های من از پول و ثروت و سطح زندگی حرف شد که در پاسخ به بنده عنوان شد که «کوشا باشد، تلاش کن، موبایلی که می‌خواهی رو بدست بیار، چند ماه کار کنی بدست میاری» و… (البته این هم در نوع خودش خنده داره؛ کاری که من در 6 ماه انجام میدم، فرزند یک فرد مرفع در طول دو ساعت انجام میده اونم بدون هیچ زحمتی. لابد می‌خوای بگی اینا باهم برابره؟ اگر نیت از جون کندن ترفیع عرفانه، آقا نخواستیم زحماتش مال شما پولو بده عرفان خودش میاد). بنده نمی‌دانم چه اصراری بر این هست که روی مثال بنده زوم کردید؛ درحالی که حرف من اصلا مسیرش با پاسخ شما متفاوت بود. بنده هشت سال است که نویسنده حوزه هنر هستم (چه ویدئو گیم، چه سینما و چه غیره) و یقین دارم که بعد از این هشت سال شخصی که حتی در زندگی‌اش چهارتا کتاب هم نخوانده (منهای کتاب‌های درسی دانشگاه) از شعاع چند صد کیلومتری می‌شناسم. مساله شما این نیست که نمی‌دانید؛ مساله این است که نمی‌خواهید بدایند. بگذارید یک مثال ساده برایتان بزنم. برای لحظاتی چشمتان را ببندید و روی آن را مالش دهید. این کار احتمالا منجر به رفع خستگی چشم‌هایتان برای لحظاتی می‌شود. کمی صبر کنید؛ چشم‌هایتان را همینطور بسته نگه دارید. اکنون احتمالا به دلیل سیاهی اطرافتان چنین تصوری برای‌تان بوجود آمده که اگر این چشم‌ها را باز کنم و دنیای اطرافم همچنان سیاه بماند چه؟ اگر تا ابد کور بمانم چه؟ در حوزه روانشناسی، برخی از افراد برای اینکه با واقعیت رو به رو نشوند، تصمیم می‌گیرند که هیچ گاه چشمشان را باز نکنند. چون ممکن است واقعیت به ترسناکی کوری باشد! اما عده‌ای تصمیم می‌گیرند که واقعیت را بپذیرند و چشمشان را باز کنند؛ این دسته افراد نه‌تنها خستگی چشمشان در رفته، بلکه حالا قادر به دیدن همه چیز هستند. و این مساله شما هم هست! شما طرز تفکری دارید که ما هم در سنین نوجوانی داشتیم؛ شاید باورتان نشود اما ماهم در بحث‌هایمان با دیگران چنین قضاوتی در خصوص طرز تفکرها می‌کردیم. اما کافیست که چشم‌هایتان را باز کنید، کمی مطالعه داشته باشید و بجای تلقین کردن به خودتان و عوض کردن صورت مساله، دیدگاه متفکر خلق کنید. گاهی واقعا بد نیست که چشم‌ها را بشورید و جور دیگر ببینید؛ چنان چه پیشتر هم گفته اند. چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید… بنده به این بحث ادامه نخواهم داد. ممنون از شما

            (3)
            • دوست من ، ممنون ، از بالای تفکراتم نگاه کردم ! شما هم نسبت به نظرم انتقاد نشان دادی . این عالیه ! با عرض از فضای مجازی که فرمودی ! یه سوال باقی میمونه گفتهام بد بود ؟ این سطح فکری بد بود ؟
              توضیح مختصری عرض کردید ! بنده با به توجه به صحبت های نظر شما ، رده سن شما را بین ۱۷- ۲۵ گمان کردم ! نظر قبلی بنده نیز برای تعریف نیاز معمول ! و مثالی در حد آن سنین گفتم ! مپ
              نظر اول شما ، از عدم وجود خدا و مسائلی تکراری دینی بود ! که این رویه فکر مناسب یه نوجوان تا جوان ، نیست ! ( البته طبق شناخت بنده ) چرا که یه نوجوان باید خودش را مجدد خلق کند ! پیدا کند و مسیر هدایت خودش را بیابد ! یا خودش را از هرچه افکار منفی دور کند !
              – اما فرموید این افکار که ما در سنین جوانی داشتیم ! جوانی فقط یه سن می باشه ؟
              ۸ سال نویسنده بودید ! از شنیدن این خوشحال شدم .. اما چه چیزی برای آموختنم دارید ؟ چه چیز برای پیدا کردن مسیری بهتر از زندگیم در وجودتان دارید ؟ اگر دارید ، شدیدا تمایل دارم شاهد شما باشم ، از فرش خودم به عرش شما ! یکی از بدی های فضای مجازی ، این است که چشمها را نمی شود دید ! شما فرامودی شاید بنده یا هر شخصی پرده غفلط گذاشته رو برو چشمانش و آنگونه خودش میخواد میبینه و حقیقت را نمیبینه ؟ به عنوان یک جوان ۲۳ ساله به یک شخص ۴۲ ساله مینگرم ! این برای همه صدق نمیکنه ؟ حتی خود شما ؟ این که فقط چیزی رو که میخواهیم باور میکنیم ؟ بیشتر مردم وضعیت فعلی جامعه را میبینن و این را باور میکنن و همیشه همین زندگی را ادامه میدن !
              ..
              اگر من از شما بپرسم با یک راهنمایی کمکم کنید ؟ جواب اینکه برم کتاب بخونم اشتباهه ! میدونید چرا ؟ برای کتاب خوندن باید ، از دورن بخواهم ، تا کتابی که باید بخونم سمتم بیاد ! من باید حقیقت زندگی را از درون خوم بطلبم .. واژه ها خیلی متفاوته ! چرا که هر کتاب از رمان ، فلسفه ، عرفان ، دین ، تاریخ ، داستان ، فقط بر اساس ذهن نویسنده آن کتاب است ! حتی تاریخ ! بنظر شخصی ام مطالعه تاریخ خوبه ، اما اینکه قضاوت ها ، برداشت ها ، حرفها در حد مطالعه داشته باشیم ، اما باید روی آنها کامل فکر کنیم ، برای اینکه شاید ، افکار نویستده کتاب ، برای این زمان از زندگی من نباشه ، شما هم اکنون کتابی که از ذهن بنده خارج و کمتوب میشه را مطالعه میکنی ، آیا از بیان بنده ، احساس ، عشقی که خارج میشه را دریافت میکنید ؟ اگر بله کتاب خوندن عالیه ، اما غیر این کتاب خوندن بزرگترین اشتباهه بشره ! چرا که بشر باید بشارت بگیره .. بشارت از درون ! تا به سمت فهم حرکت کنه ! تو دنیا میلیونها کتاب نوشته شده ! شما فرمودید کتاب بخون ، کدوم کتاب !؟
              تمام این حرفها تحلیل گفته های خود شماست .. که در ذهن بنده شکل گرفته !

              چند سوال میپرسم ! آیا از زندگی راضی هستید ؟ اگر بله ، میخوام راهنماییم کنید ، دلیل رضایت شما چیست ؟ من کاری به زندگی دیگران ندارم ! گه تو چه موقعیتی بدنیا اومدن ! لطفا نگید که من تو خانواده اینچنینی بدنیا اومدم و بخاطر این خوشحللم ! شاید چیزهایی که شما ما را خوشحال میکنه برای من نباشه ؟

              همه این تفاصیر برای اینکه که در فضای مجازی فقط ! فقط باید درمکرد مطالب مثبت صحبت کنیم !

              دوستا ، آقا ، عزیز من .. هر کسی میتونه نظر من و شما را بخونه ! گجت نیوز از پاکستان ، افغانستان بازدید کننده داره !
              ما با کلامی که در نظرات خودمون قرار میدیدم ! میخواهیم از خوندن نظرمان چه چیزی عایتشان بشود ؟
              بیاین با هم سازنده باشیم ،، سازنده و آباد کننده !

              از نظر شما نکته مثبت که بهم انرژی بده دریافت نکردم ! برای همین مجدد سعی کردم ! توضحی کاملی بدم .. چرا شما در این مکان شاهد چشمانم نیستی ! تا عشق را ببینی ..

              (0)
              • نه اصلا خصوصیات یک طرز تفکر بد نیست. چطور می‌تواند بد باشد؟ تفکر ناشی از اطلاعات و داده‌هایی است که ذهن به زبان می‌آورد. قطعا چنین چیزی بد نیست. اما نکته محتوا و جهتی است که آن طرز تفکر دارد. حرف‌های شما که در بالا اشاره کردید زیبا بود، ویژگی‌های زیبایی هم داشت؛ اما واقعیت نبود. شما از موضع سنی بنده حرف زدید، درحالی که این اصلا ربطی به صورت مساله ندارد (و اگر برایتان مهم است بنده 23 سال دارم). شما احساس می‌کنید که طرز تفکر بنده منفی و اشتباه است؛ درحالی که این نشأت گرفته از عدم مطالعه و تحقیق در این حوزه دارد. و مطالعه داشتن لفظ بدی هم نیست؛ خواندن کتاب بزرگ‌ترین لطف در حق افزایش سطح فرهنگ جامعه‌ قلمداد می‌شود و کافیست که صف کتابخانه‌هایمان به اندازه صف یارانه و نانوایی شلوغ شود. دیدگاه‌ها پخته‌تر می‌شوند و سرانجام این ماجرا ما با یک جامعه مطلع‌ طرف خواهیم بود. شما دیدگاه بنده را «افکار منفی» خواندید. درحالی که ما هیچ‌گاه نمی‌گوییم «تفکر شما اشتباه است»، باید بگوییم «چرا تفکر شما اشتباه است». در ثانی؛ بنده مسائل دینی رو وارد قضیه نکردم، تنها به موضوعاتی اشاره کردم که دوست داشتم از طرف مخاطب کمی مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیره. حقایق را همان طور که دیگران می‌گویند نپذیرید؛ حتی حرف‌های من را هم نپذیرید. دیدگاه نقادانه‌ای داشته باشید و بازهم می‌گویم دوای درد هر چیزی کمی مطالعه است. جایی از کامنت شما خواندم که نوشته شده بود به جای معرفی کتاب، راه کار و راهنمایی بدهم. بازهم تکرار می‌کنم، صرف آن که بنده به عنوان یک نویسنده کمی از ادبیات کمک می‌گیریم و مخاطب از دور نگاه می‌کند و می‌گوید چه جملات موزونی، حرفش درسته! این هم دیدگاه اشتباهی‌ست. و در نهایت همان طور که بارها و در محافل مختلف گفتم، من هیچگاه بازتاب دهنده تفکرات اشتباه نخواهم بود. به ساز هندی رخسیدن، کار هندی‌هاست نه ما. نظر اگر حاوی منطق باشد کلاهم را برایش بر می‌دارم، اما اگر دستوری و صرف برهم نزدن وضعیت باشد دستمال یزدی دیگران نمی‌شوم که با من جای لکه‌های پیراهنشان را پاک کنند.
                #کاش_کتاب‌خانه‌ها_شلوغ_بودند

                (2)
        • * گفتی: “خداوند مهربان حتی موقع به دنیا اومدنم ازم سوال نپرسید که آیا می‌خوای در آینده تو این سگ دونی زندگی کنی؟ می‌خوای تا آخر عمرت کلفت ملت باشی؟”
          1- خدای متعال بسیار آگاهتر و مهربانتر از آنست که از مخلوقاتش مشورت بخواهد؛ چه رسد از امثال تو [که گفتی: “در نوع خودم ابلهی هستم”].
          2- قبل از بوجود آمدنت، نبودی که ازت بپرسد [سالبه به انتفای موضوع] و هنگام تولدت:
          – نمی توانستی پاسخگو باشی؛ و اگر کسی امثال این سؤالها را از یک نوزاد بپرسد، حتماً به عقلش شک میکنی.
          – اصلاً نظری نداشتی؛ همانطوریکه الآن هم که بحساب خودت “چهارتا کتاب” خواندی، نمیدانی آیا فردا خواهی بود؟ چه رسد به اینکه تصویر واضحی از آینده داشته باشی.
          – اگر هم نظری داشتی، بسیار جاهلانه و دور از صلاح بوده و مسموع نبود؛ چون تجربه کنونی را نداشتی تا نظرت [مثلاً] پخته باشد.
          – و از کجا معلوم: آن نظر فرضی = این نظر فعلی. تا بحال نشده نظرت راجع به چیزی عوض بشه؟!
          – انصافاً هرکسی در زندگی به دوراهی برخورده؛ چطور میتوان از نوزاد، توقّع تصمیم گیری عاقلانه توأم با صلاحدید داشت؟ جائیکه بزرگسالِ با تجربه هم حیران میماند؟!
          3- هیچ سناریست/سازنده ای از المانهای سناریو/سازه اش مشورت نمی گیرد؛ چه رسد به خالق همه انسانهای خلاق.
          البته توقعات اینچنینی ناشی از توهّم [خبط آینده در گذشته] بوده و بیشتر ناشی از “خشم بیمارگونه”/”احساسات سرخورده” است.
          * گفتی: “زندگی یک تورنومنت نفس گیر از بایدها و نبایدهاست. بایدها و نبایدهایی که مصداق یک برده باید به آن پاسخ دهیم و اگر ندهیم، گناهکاریم”
          ج: 1- من هم بچگی هام [گهگاه] از رفتن صبح زمستون به مدرسه، مشق و پرسشهای معلم، امتحان و … خیلی بایدها و نبایدها، شاکی بودم ولی الآن [که دیگه بچه نیستم] میفهمم که همه آنها درسته و تنبلی من نادرست بوده.
          2- نکنه توقع داری هرکس هرجوری خواست رانندگی کنه و هیچگاه جریمه نشه؟!
          * گفتی: “خداوند مهربان بی‌آن که از شما چیزی بپرسد جانتان را می‌گیرد”
          س: از کجا میدانی؟ مگر تجربه مُردن را داشته ای؟!
          * ادّعاکردی: “جانتان را می‌گیرد و به وادی نیستی می‌پیوندید”
          ج: با این ادّعا جائی برای شِکوه از کمّ و کیف “بهشت و جهنم” باقی نمی ماند. پس اگر مایلی درمورد “برزخ و دوزخ” ورّاجی کنی، اوّل بایست از ادّعای “وادی نیستی” دست-بکشی.
          * گفتی: “گناهکار تا ابد می‌سوزد”
          ج: چون تا لحظه ابد گنهکار بوده! اگر اندکی با مفاهیم ریاضی/فیزیک آشنایی داشتی، تعجب نمیکردی.
          * ادّعاکردی: “خدایش هیچ حق انتخابی به او نداده بود”
          ج: خدای متعال، والاتر از آنست که محتاج ستمگری باشد. سخن از “بهشت و جهنم” مستلزم قبول “بایدها و نبایدها” مبتنی بر قضاوت عادلانه ی خالق این نظام است.
          * گفتی: “خداوند گناه آدم و حوا را به گردن فرزندانش انداخت و گفت تا ابد رانده شدید”
          ج: 1- چرا دروغ؟ خدای متعال فرموده: و لا تزر وازره وزر أخرا = هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد. 2- دانش پزشکی مدرن هم میگوید: تغذیه والدین در جنس/نوع جنین [تا ابد] مؤثر است. 3- اگر به خارجه رفته در آنجا اقامت کنی، فرزندانت در خارجه بدنیا خواهند آمد یا در اینجا؟!
          * گفتی: “عده‌ای نزول را «بانکداری اسلامی» نامیده‌اند” و “گناه کودک کار بودن بیشتر از پولشویی شده”
          ج: 1- داعش هم به اسم اسلام، سر می بُرند و “جنایت را با یک بسم الله شروع می‌کنند”. انصاف نیست هرکه هرچه کرد به پای دین خدا نوشت!
          2- مولای متقیان(ع) فرمود: “ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بآیه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله” دین خدا به مردان شناخته نگردد، بلکه به نشانه حق شناخته شود؛ پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسی. [نه بالعکس]

          (-3)
          • کاش ما انسان‌ها بعضی اوقات به جای تعصب، کمی تعقل به خرج می‌دادیم. کاربر محترمی که حتی کوچک‌ترین درکی از حرف‌های بنده نداشتی و قصه بافتی و همینجور شکافتی و رفتی جلو؛ آدرس کوچه علی چپ را از بنده می‌پرسید؟ واقعا یا سعی دارید که چیزی نفهمید یا واقعا نمی‌فهمید. خلقت انسان یک اتفاق ذاتی و از روی میل نبوده. تو دیروز نبوده‌ای و امروز خلق شده‌ای. خداوند مهربان (من هیچ‌گاه به اعتقادات کسی توهین نکرده و نخواهم کرد) موقع آفرینش به انسان حق انتخاب نداد. او را آفرید و از انسان انتظار پیروی داشت. آیا من و امثال ما انسان‌ها هنگام آفریده شدن حق انتخاب داشتیم؟ خیر! پس اگر بدون هیچ حق انتخابی آفریده شدیم این بایدها و نبایدهای دینی چه می‌گویند؟ در خلقت من اجبار بوده، در پستیدن من اجبار بوده، در طریق و دین من اجبار بوده، در وجود من اجبار بوده؛ پس چرا بهشت یا جهنم؟ در خلقتی قرار دارم که اگر پیروی کنم، بهشت می‌روم (که بالاتر گفتم بهشت هم برای خودش جهنمی است!)، نکنم تا ابد زجر می‌کشم. پس عملا اجبار شده‌ام به پیروی کردن. شما حتی در خواندن جملات زبان فارسی هم مشکل دارید؛ اول روی زبان فارسی تمرکز کنید و سپس به سمت موضوعات بزرگتر بروید و این بزرگ‌ترین لطفی است که می‌توانید در حق همه بکنید. چرا که اکثر حرف‌های شما حتی شبیه به چیزی که بنده گفتم نبود و نیست. واقعا شما فکر کردید که مساله من عدم پرسش خداوند هنگام نوزادی است؟ یا صرفا سر شوخی را بنده باز کردید؟ مخاطب یا کاربر ظاهرا محترم، درحال سخن گفتن از نظام عادلانه‌ای هستید که سیر تا پیازش شبیه به شوخی است. از همان بطن تولد تا همین حالا که درحال خواندن متن بنده هستید. یک مثال ساده برای‌تان می‌زنم تا کمی به منطق بهشت یا جهنم شک کنید (که بعید می‌دانم). تصور کنید که فردی از من دزدی کرده‌ است و من هیچ‌وقت موفق به یافتنش نشده‌ام. پس از مرگ روز قضاوت فرا می‌رسد و تا آخرین نفری که در حقم ظلم کرده‌اند به جزای اعمالشان می‌رسند. چه خوب نه؟ اما تند نروید! چرا که این کار عملا دردی از من دوا نمی‌کند. آیا به سوختن کسی که از من دزدی کرده است، پول من باز می‌گردد؟ آیا با سوختن و تباه شدن او چیزی به من اضافه می‌گردد؟ جایگاهی در بهشت بدست می‌آورم؟ خنده دار است نه؟ ما «زندگی» را یک آزمون بزرگ تعریف می‌کنیم. پدرمان در زندگی به قتل می‌رسد، پولمان را می‌زنند و… اما باور ندارید که زندگی هیچ ربطی به آخرت ندارد؟ تصور کنید که پس مرگ پول دزدیده شده از شما پس داده شود، یا نه اصلا شخص دزد به اعماق آتش جهنم فرستاده شود. پول من باز می‌گردد (اصلا مگر من نمرده‌ام؟) با سوختن او چه چیزی به من اضافه می‌شود. چنین منطقی در اسلام مردمان بیشماری را معصوم واقع می‌کند. آن‌ها پیش خود می‌گویند «وایسا نامردم اگه سر پل صراط نگیرمت»! درحالی که فکر نمی‌کند بر سر آن پل نه پول و موقعیتی به تو باز می‌گردد، نه با نابودی شخص دزد چیزی به تو اضافه می‌شود. هر دو مرده‌اید و هرچه به زندگی مربوط بود تمام شده و رفته پیش کارش…
            به خودتان بیشتر وقت بدهید.

            (1)
            • عیسا به رهی دید یکی کشته فتاده
              حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
              گفتا که: که را کشتی؟ تا کشته شدی زار؟
              تا باز، که او را بکشد؟ آنکه تو را کشت؟
              انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
              تا کس نکند رنجه به در کوفتنت، مشت
              وَ عَنْهُ عَلَیْهِ السَّلامُ أَنَّهُ قالَ: إذا ظُلِمَ الْعَبْدُ فی الدُّنْیا فَلَمْ یُنْتَصَرْ وَ لَمْ یَجِدْ أَحَداً یَنْتَصِرُهُ فَرَفَعَ طَرْفَهُ إلا السَّماءِ فَشَکا إلا اللهِ تَعالا فَقالَ یا رَبِّ قالَ یَقولُ اللهُ تَعالا لَبَّیْکَ عَبْدی أَنا أَنْصُرُکَ عاجِلاً وَّ آجِلاً.
              إمام(ع) فرمود: هرگاه بنده خدایی در دنیا ستم دید و یاری نشد و کسیرا نیافت تا یاریش کند؛ چو گوشه چشمی به آسمان گردانده، به خدای متعال شکایت نموده، بگوید: خدایا! خدای متعال فرماید: جانم! بنده ام! من [خودم] به عجله و سر فرصت، یاریت میکنم.
              دیگه چی میخوای؟
              اگه دنبال آنی که آب/آبروی ریخته، کاغذ سوخته و عمر رفته را بازگردانی؛ بیخودی طلبِ محال نکن! چون اینکار از نظر علمی و فیزیکی هم شدنی نیست.
              نیاید باز، تیر رفته از شست

              (-1)
            • 1- اصلاً چرا خدای متعال، بایستی قبل از خلقتت ازت نظرخواهی میکرد؟ مگه آدم قحطی بود؟ فرعون که ادّعای خدایی کرد، دستکم قبلش شاه بود؛ تو با این باد نخوتی که در سر داری، الآن چه کاره ای؟
              زمین در جنب این نه چرخ مینا
              چو خشخاشی بوَد بر روی دریا
              تو خود بنگر که زین خشخاش چندی؟
              سزد تا بر غرور خود بخندی
              تو هنوز در این پهنه گیتی هیچکاره ای، متکبرانه دادمیزنی که چرا در آفرینشم با من مشورت نشده؟ وای به فرض محالی که تو [استغفر الله] خود خدا بودی! مرد باش راستشو بگو؛ آیا در آنصورت، اصلاً با یکی مثل DarkBoy نظرخواهی میکردی؟
              2- وَّ إذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلآٮٕکَهِ إنّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهٗ ۖقالوٓ أَ تَجْعَلُ فیها مَن یُّفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّمآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ ۖقالَ إنّیٓ أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمونَ = و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینى خواهم گماشت. گفتند: آیا کسى را مى‏ گمارى که در آن فساد انگیزد و خونها ریزد؟ حال آنکه ما با ستایش تو را تنزیه مى ‏کنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم؟ فرمود: من چیزى مى‏ دانم که شما نمیدانید (٣٠ بقره)

              (-1)
            • آن یکی می‌رفت بالای درخت
              می‌فشاند آن میوه را دزدانه سخت
              صاحب باغ آمد و گفت: ای دنی
              از خدا شرمیت کو؟ چه می‌کنی؟
              گفت: از باغ خدا بندهٔ خدا
              گر خورد خرما که حق کردش عطا
              عامیانه چه ملامت می‌کنی؟
              بخل بر خوانِ خداوند غنی
              گفت: ای ایپک بیاور آن رسن
              تا بگویم من جوابش بی سخن
              پس ببستش سخت آن دم بر درخت
              می‌زد او بر پشت و ساقش چوب سخت
              گفت: آخر از خدا شرمی بدار
              می‌کشی این بی‌گنه را زار زار
              گفت: از چوب خدا این بنده‌اش
              می‌زند بر پشت دیگر بنده خوَش
              چوبِ حق و پشت و پهلو آنِ او
              من غلام و آلت فرمان او
              گفت: توبه کردم از جبر ای عیار
              اختیارست اختیارست اختیار

              * میگی: به زندان دنیا بپای خودم نیومدم که، پس چه حسابی؟ چه کتابی؟
              میگم: حتّا اگه با اُردنگی به این هلفدونی انداختنت، بازهم هر زندانی، قانونی داره که اگه ازش تخطّی کنی، قبل از زندانبان، خودِ زندانیها بحسابت میرسن!
              آنکه از خدا نترسد، به ذلّت ترس از سگ خدا افتد.

              (-1)
        • * گفتی: “خداوند مهربان حتی موقع به دنیا اومدنم ازم سوال نپرسید که آیا می‌خوای در آینده تو این سگ دونی زندگی کنی؟ می‌خوای تا آخر عمرت کلفت ملت باشی؟”
          1- خدای متعال بسیار آگاهتر و مهربانتر از آنست که از مخلوقاتش مشورت بخواهد؛ چه رسد از امثال تو [که گفتی: “در نوع خودم ابلهی هستم”].
          2- قبل از بوجود آمدنت، نبودی که ازت بپرسد [سالبه به انتفای موضوع] و هنگام تولدت:
          – نمی توانستی پاسخگو باشی؛ و اگر کسی امثال این سؤالها را از یک نوزاد بپرسد، حتماً به عقلش شک میکنی.
          – اصلاً نظری نداشتی؛ همانطوریکه الآن هم که بحساب خودت “چهارتا کتاب” خواندی، نمیدانی آیا فردا خواهی بود؟ چه رسد به اینکه تصویر واضحی از آینده داشته باشی.
          – اگر هم نظری داشتی، بسیار جاهلانه و دور از صلاح بوده و مسموع نبود؛ چون تجربه کنونی را نداشتی تا نظرت [مثلاً] پخته باشد.
          – و از کجا معلوم: آن نظر فرضی = این نظر فعلی. تا بحال نشده نظرت راجع به چیزی عوض بشه؟!
          – انصافاً هرکسی در زندگی به دوراهی برخورده؛ چطور میتوان از نوزاد، توقّع تصمیم گیری عاقلانه توأم با صلاحدید داشت؟ جائیکه بزرگسالِ با تجربه هم حیران میماند؟!
          3- هیچ سناریست/سازنده ای از المانهای سناریو/سازه اش مشورت نمی گیرد؛ چه رسد به خالق همه انسانهای خلاق.
          4- اصلاً شدنی نیست که همه یکسان باشند (همه دکتر، کارفرما و…)
          من آقا، تو آقا؛ گاوها را کی بدوشه؟ آقا؟!
          البته توقعات اینچنینی ناشی از توهّم [خبط آینده در گذشته] بوده و بیشتر ناشی از “خشم بیمارگونه”/”احساسات سرخورده” است.
          * گفتی: “زندگی یک تورنومنت نفس گیر از بایدها و نبایدهاست. بایدها و نبایدهایی که مصداق یک برده باید به آن پاسخ دهیم و اگر ندهیم، گناهکاریم”
          ج: 1- من هم بچگی هام [گهگاه] از رفتن صبح زمستون به مدرسه، مشق و پرسشهای معلم، امتحان و … خیلی بایدها و نبایدها، شاکی بودم ولی الآن [که دیگه بچه نیستم] میفهمم که همه آنها درسته و تنبلی من نادرست بوده.
          2- نکنه توقع داری هرکس هرجوری خواست رانندگی کنه و هیچگاه جریمه نشه؟!
          * گفتی: “خداوند مهربان بی‌آن که از شما چیزی بپرسد جانتان را می‌گیرد”
          س: از کجا میدانی؟ مگر تجربه مُردن را داشته ای؟!
          * ادّعاکردی: “جانتان را می‌گیرد و به وادی نیستی می‌پیوندید”
          ج: با این ادّعا جائی برای شِکوه از کمّ و کیف “بهشت و جهنم” باقی نمی ماند. پس اگر مایلی درمورد “برزخ و دوزخ” ورّاجی کنی، اوّل بایست از ادّعای “وادی نیستی” دست-بکشی.
          * گفتی: “گناهکار تا ابد می‌سوزد”
          ج: چون تا لحظه ابد گنهکار بوده! اگر اندکی با مفاهیم ریاضی/فیزیک آشنایی داشتی، تعجب نمیکردی.
          * ادّعاکردی: “خدایش هیچ حق انتخابی به او نداده بود”
          ج: خدای متعال، والاتر از آنست که محتاج ستمگری باشد. سخن از “بهشت و جهنم” مستلزم قبول “بایدها و نبایدها” مبتنی بر قضاوت عادلانه ی خالق این نظام است.
          * گفتی: “خداوند گناه آدم و حوا را به گردن فرزندانش انداخت و گفت تا ابد رانده شدید”
          ج: 1- چرا دروغ؟ خدای متعال فرموده: و لا تزر وازره وزر أخرا = هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد. 2- دانش پزشکی مدرن هم میگوید: تغذیه والدین در جنس/نوع جنین [تا ابد] مؤثر است. 3- اگر به خارجه رفته در آنجا اقامت کنی، فرزندانت در خارجه بدنیا خواهند آمد یا در اینجا؟!
          * گفتی: “عده‌ای نزول را «بانکداری اسلامی» نامیده‌اند” و “گناه کودک کار بودن بیشتر از پولشویی شده”
          ج: 1- داعش هم به اسم اسلام، سر می بُرند و “جنایت را با یک بسم الله شروع می‌کنند”. انصاف نیست هرکه هرچه کرد به پای دین خدا نوشت!
          2- مولای متقیان(ع) فرمود: “ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بآیه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله” دین خدا به مردان شناخته نگردد، بلکه به نشانه حق شناخته شود؛ پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسی. [نه بالعکس]

          (-4)
      • انگار زمان حضرت محمدِ، 1مُبَلِغ داره یکی رو ارشاد میکنه! این چ وضع تایپ کردن و گفتارهِ! واقعا از اون زمان پانشده آمدی باشی! لحنت میخوره ها!!! الذینَ والذینَ روز ب روز بدتر ازینَه

        (0)
    • احتمالش زیاد هست.چون همین الان هم چیزای زیادی مشخص شده.اینکه ایجاد حیات امر علمی هست نه فرابشری.اینکه انسان از بهشت ساختگی پرت نشده به زمین.اینها رویدادهای واقعی گذشته هستند که تبدیل به افسانه های مقدس شدند

      (1)
    • اگه به وجود خدا معتقدی پس بدان که خدا موجودات و عالم هستی رو از روی سرگرمی خلق نکرده ،اگر مغز و شعور جنابعالی به چیزی نرسید دلیل بر این نیست که جوابی برای آن وجود ندارد

      (1)
  10. جالب بود ترس آدم رو از مرگ کمتر کرد

    (6)
    • آقا من اینو جالب بود کپی کردم اینجا
      ما که چیزی نفهمیدیم گفتم شاید شما ها بفهمین
      .
      .
      ((آنها گفتند: ای مدعی ،
      آخر کی و چگونه این استخوان های پوسیده دوباره میتواند زنده شود .(قبول کن حرف غیر منطقی ایی می گویی)
      ای فرستاده ما به آنها بگو: زنده میکند آنها را همان که دفعه اول آنها را آفرید ، درحالی که قبل از آن نبودند .

      آری ! آنها برایت استدلال میکنند درحالی که آفرینش اول خود را از یاد برده اند . که چگونه از ذرات خاک بوسیله خوراکی ها و لای بدنهای مادرانشان آنها را آفریدیم.

      ای پیامبر آنها را بحال خود واگذار ، خواهند دید که چگونه با ما ملاقات میکنند و ما جزای آنچه را انجام میدهند به ایشان
      می چشانیم. در حالیکه در مقابل ما هیچ یاوری ندارند .))

      (4)

پاسخ بدهید

وارد کردن نام و ایمیل اجباری است | در سایت ثبت نام کنید یا وارد شوید و بدون وارد کردن مشخصات نظر خود را ثبت کنید *

*